84/12/21
ای بازیگر گریه نکن ما هممون مثل همیم
صبحها که از خواب پامی شیم نقاب به صورت می زنیم
یکی معلم می شه ویکی می شه خونه به دوش
یکی ترانه ساز می شه یکی می شه غزل فروش
کهنه نقاب زندگی تا شب روصورتای ماست
گریه های پشت نقاب مثله همیشه بی صداست
هرکسی هستی یکدفعه پربکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن رها شو از پیله خواب
نقشه یک دریچه رو رو میله قفس بکش
برای یکبار که شده جای خودت نفس بکش
کاشکی می شد تو زندگی ما خودمون باشیم وبس
تنها برای یک نگاه حتی برای یک نفس
تا کی به جای خودمون نقابمون حرف بزنه
تا کی سکوت ورج زدن نقش همایش منه
می خوام همین ترانه را رو صحنه فریاد بزنم
نقابم وپاره کنم جای خودم داد بزنم
نوشته شده توسط خود خودم در ساعت 10 قبل از ظهر | لینک
|
